تبلیغات
هرچی دلت می خواد بیا تو(عكس فیلم داستان دوستی عشق بازی ورزش خبر فوتبال دختر پسر زن مرد حیوان شب روز و ... ) - می خواهید در آینده چکاره شوید؟
می خواهید در آینده چکاره شوید؟

موضوع انشاء : می خواهید در آینده چکاره شوید؟


البته واضح و مبرهم (!) است که ما هم در آینده شغلی خواهیم داشت اما بخدا هنوز نمیدانیم باید چکاره شویم. بابایمان می گوید تو چه حمال بشوی چه دکتر که برای من فرقی نمیکند! پس درس بخوان!

 

حالا از موضوع دور نشویم! شغل را می گفتیم!

والا راستیاتش ما نمیدانیم چه شغلی را انتخاب کنیم. از دوستانمان هم که پرسیدیم اغلب آنها گفتند می خواهند معلم شوند ! لذا تصمیم گرفتیم که گشتی در شهر بزنیم و تمامی مشاغل را ارزیابی کنیم تا بلکه ما هم بتوانیم شغل ایده آل مان را بجوریم و آینده مان درخشان شود و خدای ناکرده حمال نشویم!

 از هرکسی که سوال پرسیدیم دعوایمان کردند و گفتند که «این غلطا به بچه نیومده»! Description: 160.gif

ما نمیدانیم اگر ما نباید این سوالها را بپرسیم پس از کجا می توانیم شغل مورد علاقه ی خودمان را بجوریم! از آنجایی که هیچکسی کمکان نکرد از شما می خواهیم که ما را یاری دهید. برای مثال همین که از مدرسه تعطیل شدیم راه افتادیم توی خیابان بالایی و چشممان خورد به این:

Description: 0253bf865f421aeee687e1d138b7ab23.gif


خب گفتیم شاید همین شغل ایده آل ما باشد اما دوستانمان از شدت خنده روی زمین افتادند و مادرمان زد توی گوشمان که «کره خر به جای اینکه بره مدرسه معلوم نیست کدوم قبرستونی میره»! البته واضح و مبرهم! است که ما هیچ قبرستون خاصی نرفتیم و این را روی در «فنی-حرفه ای» دیدیمDescription: studsmatta.gif خب اگر شغل بدی است چرا آنجا استخدام می کنند؟ خلاصه این را بی خیال شدیم و رفتیم در جایی دیگر که نوشته بودند:

Description: 4be1b94c2f0ea04d420f383a7c9f0167.gif


از خود آقای مهربانی که آنجا بود سوال پرسیدیم و ایشان یه عالمه چیزهای خوشمزه به ما نشان داد تا معنی این نوشته ها را برایمان ملموس کند. ما هم که از مهربانی ایشان به وجد آمدیم با خوشحالی به خانه مان رفتیم و فریاد کشیدیم که می خواهیم در آینده «دول فروش» شویمDescription: 47b20s0.gif اینبار مادرمان علاوه بر اینکه زد توی گوشمان فلفل هم در دهانمان ریخت که دیگر «غلط زیادی» نکنیم! ما در حالیکه گوله گوله اشک می ریختیم پرسیدیم که آخر مگر چه عیبی دارد؟ حالا «بلند و یک کیلویی» نبود «کوتاه و صدگرمی»اش را می فروشیم! کار که عار نیست! اما ایشان با ملاقه ما را تا درب اتاقمان مشایعت فرمودند و از شام نیز محروم گشتیمDescription: vahidrk1.gif تازه فهمیدیم که چرا اکثر مشاهیر جهان با سختی و مشقت فراوان به اهداف خود رسیده اند! بنده نیز خرسند از اینکه داریم مشاهیر می شویم به جستجوهای خود ادامه دادیم. در ادامه به یک آگهی برخوردیم که هرچه کردیم ندانستیم آن را چگونه بخوانیم!

Description: 73a46acf241c4856061ce33ec712b813.gif


 
لذا از تنها الگوی زندگی مان پدر محترممان پرسیدیم که «وسطِ کار خانوم» دقیقا کجای کار ایشان می شود؟! Description: 4chsmu1.gifپدرمان در حالیکه شبیه رنگین کمان شده بودند Description:
 rainbowf.gif ما را فرستادند به سراغ تنها مشوق زندگی مان که همانا مادرمان می باشد، بنده که هنوز جای مشاغل قبلی مان درد می کرد با رعایت فاصله ی ایمنی سوالمان را از ایشان پرسیدیم. نمیدانیم چه شد که یکهو مادرمان جیغ بنفشی کشیدند و بر سر زنان روی زمین نشستند و گفتند «چه گناهی کردم که دچار این تـخم جن شدم؟» Description: shame.gif ما نیز چون از جن بسیار می هراسیم به اتاق خود رفتیم و بی خیال این شغل شدیم. Description: 164.gif

پدر زندگی مان به ما که تنها امید زندگی شان هستیم پیشنهاد کردند که مثل خودشان یه زندگی و شغل آرام و بی درد سر داشته باشیم لذا در روزنامه آگهی دادیم:

Description: 20b52f200484aff22121898a08aeec5f.gif


هرچند ما هیچکدام اینها را نشدیم و زندگی مان دستخوش تغییراتی شد که در آینده خواهیم گفت!

این انشا را با تمام عشق خویش تقدیم به تنها معلم نمونه ی عالم، سرکار خانم سرمدی می کنیم که به ما یاد دادند برای پیدا کردن شغلمان اکتیو شویم!

این بود انشای من.





جدید